((گوش کن)).
می شود هر صدای شبانه ای را گذاشت....مثلاْ صدای جیرجیرک!
بگو بدانم
تو شاعر جوانی را نمی شناسی تا بنشیند و برای جیرجیرکی شعر بگوید که در آن دل کوچکش را میان دو دریای بی درخت گم کرده باشد؟
تصور کن!
حالا نویسنده ای جوان نشسته است و بدون توجه به دل کوچکِ جیرجیرکها٫ با مرکب سرخ٫
داستان رنگها و خوشه ها را بازنویسی می کند......
به نظر شما آهنگش خوبه یا نه امیدوارم ازش خوشتون بیاد.
آسمون همه جا آبی هست و ابر همه جا سفید.
درختای همه جا سبزه و آدماشم جورواجور
البته اگر جلوی اگزوز اتوبوس وای نستی!
از گورخری پرسیدم:
((تو سفیدی راه راه سیاه داری،
یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری؟))
گورخره به جای جواب دادن پرسید:
((تو خوبی فقط عادتهای بد داری،
یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟
ساکتی بعضی وقتها شلوغی میکنی،
یا شیطونی بعضی وقتها ساکت می شی؟
ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،
یا ذاتاً افسردهای بعضی روزها خوشحالی؟
لباسهات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه،
یا کثیفن و شاوارت تمیزه؟
و گورخره پرسید و پرسید و پرسید،
و پرسید و پرسید،و بعد رفت.
دیگه هیچوقت از گرخرها درباره ی راه راهاشون
چیزی نمی پرسم. نویسنده:شل سیلور اشتاین از کتاب چراغی در زیر شیروانی (A Light in the Attic)